|
بایگانی یادداشتها
پیوندهای وبلاگ
اشعار حافظ، سعدی، مولوی
شورای گسترش زبان فارسی لغتنامهی آنلاین دهخدا ریرا (اشعار فارسی) جرعهی جام پیوندهای روزانه
لغتنامهی فارسی - آلمانی
اصطلاحات عاشقان قدیمی شجره نامهی زبان فارسی نگارش صحیح متون فارسی واژگان فارسی در قرآن برگردان «هزار و یک شب» [بایگانی] جستجو در یادداشتها
|
هرمز را گفتند وزیران، پدر را چه خطا دیدی که بند[1] فرمودی گفت: خطایی معلوم نکردم ولیکن دیدم که مهابت[2] من در دل ایشان بیکرانست و بر عهد من اعتماد کلّی ندارند، ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند. پس قول حکما را کار بستم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم وگر با چنو[3] صد بر آئی بجنگ
[1]- زنجیر و ریسمانی که بر پای اسیران بندند. [2]- بیم و ترس. [3]- چون او، همانند او. [4]- چوپان، چراننده ی گلّه.
شنبه 1386/12/18 |
آخرين يادداشتها
» حکایت بیست و سوم
» حکایت بیست و دوم » حکایت بیست و یکم » حکایت بیستم » حکایت نوزدهم » حکایت هجدهم » حکایت هفدهم » حکایت شانزدهم » حکایت پانزدهم » حکایت چهاردهم » حکایت سیزدهم » حکایت دوازدهم » حکایت یازدهم » حکایت دهم » حکایت نهم دسته بندی یادداشتها
نویسندگان
|
|||||||||
|
|||||||||||
دسته: گلستان سعدی