|
بایگانی یادداشتها
پیوندهای وبلاگ
اشعار حافظ، سعدی، مولوی
شورای گسترش زبان فارسی لغتنامهی آنلاین دهخدا ریرا (اشعار فارسی) جرعهی جام پیوندهای روزانه
لغتنامهی فارسی - آلمانی
اصطلاحات عاشقان قدیمی شجره نامهی زبان فارسی نگارش صحیح متون فارسی واژگان فارسی در قرآن برگردان «هزار و یک شب» [بایگانی] جستجو در یادداشتها
|
غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطان آباد کند. بیخبر از قول حکیمان که گفتهاند: «هر که خدای را عزوجل[1] بیازارد تا دل خلقی به دست آرد، خداوند تعالی همان خلق را برو گمارد تا دمار[2] از روزگارش برآرد.»
آتش سوزان نکند با سپند آنچه کند دود دل دردمند سر جمله حیوانات گویند که شیرست و اذل[3] جانوران خر، و به اتفاق خر باربر به که شیر مردم در. مسکین خر اگر چه بیتمیز ست چون بار همی برد عزیز ست گاوان و خران بار بردار به ز آدمیان مردمآزار باز آمدیم به حکایت. وزیر غافل ملک را ذمائم[4] اخلاق او به قرائن معلوم شد، در شکنجه کشید و به انواع عقوبت بکشت. حاصل نشود رضای سلطان تا خاطر بندگان نجویی خواهی که خدای بر تو بخشد با خلق خدای کن نکویی آوردهاند که یکی از ستمدیدگان بر سر او بگذشت و در حال تباه او تأمل[5] کرد و گفت: نه هر که قوّت بازوی منصبی دارد به سلطنت بخورد مال مردم بگزاف توان به حلق فرو بردن استخوان درشت ولی شکم به درد چون بگیرد اندر ناف نماند ستمکار بد روزگار بماند برو لعنت پایدار
[1]- مهربان و بزرگوار. [2]- هلاک کردن. [3]- ذلیلترین. [4]- چیزهای زشت. [5]- اندیشه نمودن
شنبه 1387/01/10 |
آخرين يادداشتها
» حکایت بیست و سوم
» حکایت بیست و دوم » حکایت بیست و یکم » حکایت بیستم » حکایت نوزدهم » حکایت هجدهم » حکایت هفدهم » حکایت شانزدهم » حکایت پانزدهم » حکایت چهاردهم » حکایت سیزدهم » حکایت دوازدهم » حکایت یازدهم » حکایت دهم » حکایت نهم دسته بندی یادداشتها
نویسندگان
|
|||||||||
|
|||||||||||
دسته: گلستان سعدی